عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
256
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
كه : شما همى [ 1 ] ارجافها [ 2 ] افگنديد . و بدين بهانه ايشان را بتازيانه زد ، و سرها و ريشهاى ايشان بسترد ، و دستهاى ايشان نعل كرد ، و همه را سوى برادر خويش فرستاد و اين مردمان بدانچه بر ايشان رفته بود ، مر هشام را آگاه كردند . و هشام به خالد نامه نوشت ، تا ايشان را دست باز داشت ، و ايشان همه بعراق و شام باز نشستند ، و نيز هيچكس بخراسان نيامد تا خالد زنده بود . اشرس بن عبد اللّه و هشام خراسان ، اشرس [ 3 ] بن عبد اللّه را داد ، مر اين [ 4 ] اشرس را ، از فاضلى كه بود « كامل » خواندندى ، و او اندر سنه عشر و مائة بخراسان آمد ، و سيرت خود بگردانيد ، و بسيار نارواييها كرد ، بر رعايا ستمها ، و بيداديها فراوان كرد ، و مردمان خراسان بشوريدند ، و بتظلم ( 125 ) بنزديك هشام رفتند ، مرا شرس [ 5 ] را معزول كرد . جنيد بن عبد الرحمن [ 6 ] پس هشام [ 7 ] خراسان ، مر جنيد [ 8 ] بن عبد الرحمن داد ، و او بخراسان آمد اندر سنه
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : شما همى كه ارجافها ؟ [ ( 2 - ) ] ارجاف ، آوازههاى اضطراب آور ( المنجد ) . [ ( 3 - ) ] اشرس بن عبد اللّه سلمى امير فاضل خراسان بعد از 109 ه . كه جهت فضل و دانشش به « الكامل » شهرت داشت و تا 12 ه . بر امارت خراسان ماند ، و در بلاد ما وراء النهر و فرغانه غزاها نمود ( الاعلام 1 ر 332 ) در هر دو نسخه مكررا سرش ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : با سرش ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو ؟ مر بن ؟ [ ( 6 - ) ] جنيد بن عبد الرحمن بن عمرو بن حارث مرى دمشقى امير خراسان در 111 ، كه در سنه 115 ه . در خراسان بمرد ( الاعلام 2 ر 137 ) . [ ( 7 - ) ] هر دو : شام ؟ [ ( 8 - ) ] هر دو : حسد ؟